خیالی نیست، دیگر دردهایم را نمی گویم /به روی درد های کهنه ام تشدید بگذارید
فقط نزدیک به چند جلسه به پایان کلاس هامان مانده و من هنوز اسم اساتید، دروس، کلاس و حتی مضمون بعضی دروس را نمی دانم! 

هلاک این انگیزه ای هستم که واسه درس خوندن دارم! :دی 

 فردا امتحان دارم، حتی نمیدونم اسم درسم چیه یا راجع به چیه :دی

درسته که حالا تقریبا اهمیت رشته ی تحصیلیم واسم ثابت شده،  ولی هنوزم اگر یک درصد دست خودم بود، همین فردا از درس خوندن انصراف میدادم! :دی برخلاف عقیده ی دوستان به این که من واسه یک دقیقه بیشتر تو دانشگاه موندن نهایت تلاشمو میکنم! حوصله دانشگاهو ندارم :دی و صرفا از خوابگاه فرار میکنم!

شدیدا اکسیژن ِ هوای ِخونه یِ خونم اومده پایین! یعنی تقریبا دارم هلاک میشم تو این خوابگاه :دی 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف" 

اگر میخواهید حالتان خوب شود،  اگر میخواهید بعد از مدت ها از ته دل بخندید، ترجیحا با دوستان پایه ی خل بازیتان،  به نزدیک ترین پارک موجود بروید، با اندک امکانات موجود ورزش کنید، بدوید، بازی کنید، سر به سر بقیه بگذارید، دوست پیدا کنید، حتا اگر دخترید، جیغ جیغ کنید، آنقدررررر از ته دل بخندید که یکهو همه ی غم هایتان را بالا بیاورید و حالتان همرنگ خوشرنگ ترین رنگ دنیایتان  شود...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف" 

مامان؛

اگه قبول کنی کج خلقی هام دلیلی جز سخت گیری های بیش از حد ِ مادرانت نداره، 

منم قبول می کنم که سخت گیری هات، به خاطر نگرانی بیش از حد مادرانه ـست!

قول میدم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

دیشب خواب بدی دیدم،

نگران و بی تاب از خواب بیدار شدم، 

از صبح بی قرارم، نگرانم، 

اما ناامید نه، 

امشب قراره با آرامش ِ دریایی بخوابم، 

امشب قراره سرم ُ با همه ی افکارش ببرم زیر دریای ِ بی خیالی، 

امشب قراره ...

 

خ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

عاشق قطره های باران من 

                            وسعت بی کران دریا تو ؛

 

...

همیشه از مردن آدم ها ناراحت بودم! برای اولین بار شاید مردن این آدم برای من، نزدیک ترین مفهوم به حکمت خدا بود! مردن که بد نیست، فقط ما را از عزیزانمان جدا می کند و این دردناک و ناراحت کننده است. من فقط می خواهم برای چند دقیقه بروم آن دنیا روی آن آقای تقریبا ناشناس را ببوسم و برگردم. که چقدر به موقع این دنیا را با همه ی پستی هایش ترک کرد و رفت! که چقدر ندیده دوستش دارم. که چقدر برایش آرزوی آمرزیده شدن دارم. که چقدر برای چند روز زندگی ام را آرام کرد! مردن اتفاقی عادیست، اتفاق عادی و دردناک! شاید این اتفاق عادی و معمولی برای من انقدر بزرگ و خاص شده!

 آقای موسفید دوست داشتنی، ببخشید که وقتی خبر آسمانی شدنت را شنیدم لبخند زدم! 

+ هذیانات، هذیانات، هذیانـ ا ت ، هذیـ ا نـ ا ت ..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف" 

زل زده بود به چشمام و گفت

- حالا شده! 

- چی شده؟! 

- چشمات یه رنگ خاصی شده، یه چیز تو مایه های سبز، عسلی، قاطی! 

- عجب :)

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

تنها دختری که خیلی از من می داند! گاهی با هم روی راه پله ها می نشینیم و به قول بعضی ها حرف های فلسفی می زنیم، اولین کسی که در برابر چشم هایش اعتراف به یکی از بزرگترین کارهای زندگیم کردم! تنها کسی که وقتی با من حرف میزند، دل کوچکنم را به دریا می زنم و بیخیال همه ی باور هایم، هر چه در دلم باشد برایش می گویم!تنها کسی است که به چشم هایش خیره شدم و  عاجزانه اشک ریختم! یکجورهایی وقتی با هم حرف میزنیم، کمه کم میفهمیم چه می گوییم! کم که نیست! یک نفر خیلی تو را بفهمد..، 

بشرا، دختر عجیب و دوست داشتنی است، کلمات را عجیب در خاطرش ثبت و ضبط می کند. برای تمام کلماتی که در حرف هایش به کار می برد دلیلی دارد که می تواند منطقی باشد! یک ویژگی قشنگی که در بشراست، یا حرفی را صادقانه برایمان میگوید، یا نخواهد نمیگوید! لااقل دروغ نشنیده ام از این دختر تا به حال! حالا میخواهد مسائل خانوادگیشان باشد یا عشق ِ چند ساله اش! 

بشرا را به هنزفری و کفش های صورتی اش می شناسند. به خنده های عجیبش که هر کس را بی دلیل به خنده وا می دارد، من موهایش را دوست تر دارم! مو های بلندی که انتهایش لول می شود.. :)

حالا که دارم از او می نویسم، کنارم نشسته، زانوهایش را بغل گرفته و سعی می کند صفحه ی لپتاپم را نبیند که خدایی نکرده در حریم شخصی ام وارد نشود! روی تختم نمیخوابد چون از دفتر آبی زیر بالشم می ترسد، می گوید نمی خواهد مزاحم حریم شخصی ام باشد! 

بشرا تنها کسی است که کمی از منطقه ی ممنوعه ی دلم خبر دارد، حتا از "میم" بیشتر... .

+ دفتر آبی زیر بالشم، دفتر آبی ِ دلخون ِ زیر بالشم... ، درد دارد...


برچسب‌ها: یکی از بهترین دوستام
+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

حرف دارم ها، 

خیلی هم زیاد! 

مغزم پر از واژه ست، پر از جمله ست، مدام در حال حرف زدنم، با خودم! اما تا قلم دستم میگیرم، یا این صفحه ی لعنتی و  باز میکنم، همه چیز با هم قاطی میشه! 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

از چرا های مانده در ذهنم، به چراگاه می رسم اما! 

                                      بره ی رام آرزویم را گرگ ِتقدیر ِپست می گیرد.. 

+ باید عوض کنم اینجارو... یا اینجا بمونم و خودمو عوض کنم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف" 

اگر در موتور های جستوجوگرتان بیماری گواتر را سرچ کنید و عکس ها و مطالب یافت شده را ببنید، متوجه خواهید شد که به دلیل کمبود ید در بدن، غده ی تیروئید در تلاش برای جبران کمبود ید بدن، از اندازه ی طبیعی خود بزرگ تر می شود! 

اما نکته ای دیگری که توجه مرا جلب کرد معادل فارسی کلمه ی گواتر، غمباد است! من از شما میپرسم، آیا دخترکی که بیست سال و شش ماه دارد و در نسل های گذشته ی خانواده اش، هیچ گونه سابقه ی چنین بیماری وجود نداشته و غده ی تیروئیدش خیلی هم صحیح و سالم کارش را می کند،  می تواند وجود برآمدگی دردناک ناحیه ی قدامی گردنش را غمبادی بنامد که معادل فارسی کلمه ی گواتر باشد؟! 

این معادله، با هیچ قضیه ای منصفانه حل نمی شود...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

                                        مثل چشمانی که بعد از گریه ها پف می کنند!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف" 

به یک خدمه ی ترجیحا خانم، جهت نظافت مغز و افکار به هم ریخته ی یک دختر بیست ساله نیازمندیم! 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف" 

عشق یعنی تمایز تو از بقیه آدمای معمولی! 

عشق یعنی یاد بگیری تناقض ها رو در کنار هم دوست داشته باشی..

شیرینی و تلخی

خنده و گریه 

سختی و آسونی .. /

آدما دقیقا زمانی که ادعا میکنن به عشق اعتقاد ندارن میفهمن که عاشق شدن! 

عشق یعنی همین

نقطه/

+ برسد به دست زنگ انشا :)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

این دخترهایی که گهگاهی تفریحی سیگار میکشند، تفریحی ِ تفریحی، نه خدای نکرده عادت کرده باشندها نه! تفریحی!! حواسشان هست روزی کودکشان قرار است به عشق هرم نفس های مادرانه شان، در آغوششان بگیرد؟ نفس های دود آلود خِس خِسی هم شد مادرانه؟! 

مادرها بوی بهشت می دهند نه بوی سیگار ِ  "اِسی بلک" مثلا! 


برچسب‌ها: صرفا جهت خالی شدن
+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"  | 

اونجا بارون میاد 

اینجا اما، آسمون بغض کرده.. 

نمیباره!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط "کـاف"