خواندن ندارد؛ باور کن
بیا پایین خدا جانم، همین حالا لطفا، یک بار هم که شده تو بیا و بغلم کن، چه می شود مگر؟ 

خدا جان، آقای خدای مهربانم، سخت میگذرد این شب ها، این روز ها، حواست هست؟ حواست هست به من؟ در دیدرس نگاهت هستم؟ یا مثل طفل گمشده ای بین انبوه بندگانت پنهانم و نیستم!؟ می شود بیایی با من حرف بزنی؟ خب مگر خدا جان حرف بزند چه می شود؟ خدایی که یک نقطه از قدرتت کوه را متلاشی می کند، چه می شود بیایی یک امشب را تو موهایم را نوازش کنی؟ چه می شود تو بوسه ی "شب به خیر" را روی موهایم سنجاق کنی؟ سخت نیست ها، برای تو که خدایی هیچ کاری سخت نیست...

می شنوی؟  دیگر مثل قدیم ها دعای عهد و آیت الکرسی توی گوشم زمزمه نمی شود، حالا ابی!  بیست بار شاید هم بیشتر دارد توی گوشم بغض میخواند! 

میبینی من چقدر دلخسته و تنهام؟ میبینی؟ 

نه..

+ مـ.ن

از یه سری آدما بدم میاد،

از یه سری آدما دلگیرم،

از یه سری آدما غمگینم،

از یه سری آدما دلچرکینم ...

که مجبورم دوستشون داشته باشم! اونم خیلی زیاد!

+ مـ.ن

غمگینم،

به اندازه تمام یخسنگ (!) هایی که امروز از آسمان میریخت! 

غمگینم زیاد! 

مثل دیشب... 

یک نفر بیاید انگشت سبابه اش را فرو کند ته حلقم! میخواهم همه ی حرف هایم را یکجا بالا بیاورم!

+ مـ.ن

                                              من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود ...

+ مـ.ن |

گاهی دلم میگیره از بارون 

یا حوصلم سر میره از ابرا

با کل این حرفا ولی بازم

بارون و بوی خاک میچسبه!

مجید طاهری 

+ چرا نمیتونم بگم و بنویسم نمیدونم. فقط دارم خفه میشم!

+ مـ.ن

مثل یه آینه سوت و کور، 

شکستی و رها شدم 

تبر شدم شکستمت

ولی چه بی صدا شدم.

تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت 

ولی به عشقمون قسم که تا خدا میبردمت 

...

گذشته هر چی بین ما گذشته 

تو نگذر از کسی که ما ه ُ گم کرد، 

یه فاصله همیشه بین ما بود

پر از سکوت و آه و حسرت و درد 

+ صدای این خواننده رو باید خورد، بس که مزه دارد!

 لینک دانلود:

http://s4.picofile.com/d/8031e2c2-7f33-4b20-9c12-22713752294e/10_Tir_come4music_blogsky_com.mp3

 

+ مـ.ن

دارن اذان میگن و من هنوز چشم رو هم نزاشتم! دارن اذان میگن و من خیلی وقته... . 

این عید مبارک.

4:38 بامداد

+ مـ.ن

نیلا ؛

تو دوست داشتنی ترین صوررتی دنیای آبی ِ منی!

تو، با تمام سادگیت، با همه ی شیطنتی که از چشم های زیبا و گاوی َت (!) میبارد، با ناخن های همیشه لاک زده و سوهان کشیده ات، با نقاشی های رنگی رنگی ات که قبل از هر کسی برای من میفرستی، با همه ی این ده - یازده سال که کنارم بودی، با همه ی حرف های یواشکی مان، با همه ی بیرون رفتن های یواشکی مان، خنده هایمان، گریه هایمان، دلخوری هایمان که به یک ساعت هم نمیکشید و آخرین بارش نمیدانم کی بود و کجا! با تمام نیلا بودنت، باید به من قول بدهی که همیشه دوست داشتنی بمانی، خب؟

حتی اگر قرار باشد فرسنگ ها از من دور باشی.. همیشه دوست داشتنی باش نیلا!

 

+ باید بنویسم، لبریزم از حرف هایی که کز کردند گوشه ی دلم، که مچاله شدند، که مچاله شدم، که له شدم! خدایا جان، آقای خدای عزیز دلم، این نوشتن های یواشکی رو از من نگیر، چه روی کاغذ پاره ها، چه روی نوت موبایل، چه اینجا، چه هر جای دیگر، فقط از من نگیر این سرریز شدن ها  رو، هیچ وقت! 

+ مـ.ن

دلم تنگ میشه..


برچسب‌ها: صرفا جهت خالی شدن
+ مـ.ن

جمعه بیست سالمان تمام شد، شدیم بیست و یک ساله؛ اما هنوز در هفده سالگی مانده ایم! از تمام  ِ بیست و یک سالگی هم فقط دو متر قد داریم و کارت دانشجویی. همین!


برچسب‌ها: 21 شهریور
+ مـ.ن |