خواندن ندارد؛ باور کن
از یه سری آدما بدم میاد،

از یه سری آدما دلگیرم،

از یه سری آدما غمگینم،

از یه سری آدما دلچرکینم ...

که مجبورم دوستشون داشته باشم! اونم خیلی زیاد!

+ مـ.ن

غمگینم،

به اندازه تمام یخسنگ (!) هایی که امروز از آسمان میریخت! 

غمگینم زیاد! 

مثل دیشب... 

یک نفر بیاید انگشت سبابه اش را فرو کند ته حلقم! میخواهم همه ی حرف هایم را یکجا بالا بیاورم!

+ مـ.ن

                                              من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود ...

+ مـ.ن |

گاهی دلم میگیره از بارون 

یا حوصلم سر میره از ابرا

با کل این حرفا ولی بازم

بارون و بوی خاک میچسبه!

مجید طاهری 

+ چرا نمیتونم بگم و بنویسم نمیدونم. فقط دارم خفه میشم!

+ مـ.ن

مثل یه آینه سوت و کور، 

شکستی و رها شدم 

تبر شدم شکستمت

ولی چه بی صدا شدم.

تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت 

ولی به عشقمون قسم که تا خدا میبردمت 

...

گذشته هر چی بین ما گذشته 

تو نگذر از کسی که ما ه ُ گم کرد، 

یه فاصله همیشه بین ما بود

پر از سکوت و آه و حسرت و درد 

+ صدای این خواننده رو باید خورد، بس که مزه دارد!

 لینک دانلود:

http://s4.picofile.com/d/8031e2c2-7f33-4b20-9c12-22713752294e/10_Tir_come4music_blogsky_com.mp3

 

+ مـ.ن

دارن اذان میگن و من هنوز چشم رو هم نزاشتم! دارن اذان میگن و من خیلی وقته... . 

این عید مبارک.

4:38 بامداد

+ مـ.ن

نیلا ؛

تو دوست داشتنی ترین صوررتی دنیای آبی ِ منی!

تو، با تمام سادگیت، با همه ی شیطنتی که از چشم های زیبا و گاوی َت (!) میبارد، با ناخن های همیشه لاک زده و سوهان کشیده ات، با نقاشی های رنگی رنگی ات که قبل از هر کسی برای من میفرستی، با همه ی این ده - یازده سال که کنارم بودی، با همه ی حرف های یواشکی مان، با همه ی بیرون رفتن های یواشکی مان، خنده هایمان، گریه هایمان، دلخوری هایمان که به یک ساعت هم نمیکشید و آخرین بارش نمیدانم کی بود و کجا! با تمام نیلا بودنت، باید به من قول بدهی که همیشه دوست داشتنی بمانی، خب؟

حتی اگر قرار باشد فرسنگ ها از من دور باشی.. همیشه دوست داشتنی باش نیلا!

 

+ باید بنویسم، لبریزم از حرف هایی که کز کردند گوشه ی دلم، که مچاله شدند، که مچاله شدم، که له شدم! خدایا جان، آقای خدای عزیز دلم، این نوشتن های یواشکی رو از من نگیر، چه روی کاغذ پاره ها، چه روی نوت موبایل، چه اینجا، چه هر جای دیگر، فقط از من نگیر این سرریز شدن ها  رو، هیچ وقت! 

+ مـ.ن

دلم تنگ میشه..


برچسب‌ها: صرفا جهت خالی شدن
+ مـ.ن

جمعه بیست سالمان تمام شد، شدیم بیست و یک ساله؛ اما هنوز در هفده سالگی مانده ایم! از تمام  ِ بیست و یک سالگی هم فقط دو متر قد داریم و کارت دانشجویی. همین!


برچسب‌ها: 21 شهریور
+ مـ.ن |

اخبار داشت نمیدانم کجا را نشان میداد که جنگ بود، یمن؟ غزه؟ بغداد؟ گروه داعش؟ سوریه؟ ..  یکی دو تا که نیستند، نمیدانم کدام یک از این مملکت های بخت برگشته ی روزگار بود دقیقا، "میم" همان پسر خاله- عموی معروف ِ من هم در کنار من برای خودش بازی میکرد، برای چند لحظه از بازی دست کشید، به چهارگوشه ی تلویزیون خیره شد و مثل این کارشناس های خیلی بدان برایم اظهار نظر کرد جانم!

" ته چی مثلا با تُفَند ( در حالیکه دست هاش رو مثل تفنگ به سمت من گرفته و بعد صدای شلیک از دهانش در می آورد) میان مردم ُ میتُشن؟ خب مثل ِ بچه ی آدم بیان باهم صحبت تُنن مشتِلاتشونُ حل تُنن دیده! اینا نمیفهمن؟!! اَدِه (اگه) نتونستن بعد بیان تفند بدیرَن همُ انقددددررر  بُتُشن!!"

نه خدایی این ذلیل مرده ها به اندازه یی این بچه منطق دارند؟!

+ قابل توجه که این پسر خاله- عمو جان با اینکه 6 سال هم دارد هنوز هم در تلفظ حروف ِ "گ" و "ک" مشکل دارد و به ترتیب به هر کدام "د" و "ت"  میگوید!


برچسب‌ها: شیرین زبونیا
+ مـ.ن |