بلاگفا جان ما که قصد داریم از سر تقصیرات تو بگذریم و دوباره تو را برای خودمان انتخاب کنیم، بیا و با ما راه بیا. این لجبازی ها و عملکرد کند و ثبت نشدن تغییرات و هنگ کردنت از سر چیست؟! بیا باهم دوست باشیم لااقل.

مجبورمان نکن آلاخان والاخان شویم!

+ ] "کــاف" |

"هـ دو چشم جان" مثل من و "ف" جان خیلی خیلی در محدوده ی گیرینگ ِ برخی اساتید نسبتا محترم قرار داشته و گاها مورد لطف و عنایت ِ این قشر از اساتید به اشکال و انواع مختلف قرار میگیرد. و از آنجایی که این قشر از اساتید زورشان زیاد است و استـــــــــــــادند و وُژدان مژدان یــُخده! و از آنجایی که ما دانشجوییم و زوری نداریم و صدایمان نهایتا به سرپرست آموزش میرسد و از قضای خوب یا بد روزگار، سرپرست آموزش استادمان می شود و گلایه هایمان را تیکه و کنایه میکند میکوبد فرق سرمان و آخرش هم تهدید می شویم که پاس نمی شویم و یحتمل می افتیم! بنابراین کاری جز بد وبیراه گفتن به این قشر مدعی فرهنگ و مثلا مبادی آداب از دست و دهانمان بر نمی آید. و از آنجایی که ما خیلی مودبیم و نمیخواهیم فقر شعور بعضی اساتید را به خانواده و پدرو مادرشان ربط دهیم و از طرفی هم اگر بد و بیراه نگوییم خالی نمی شویم مجبوریم ناسزاهایمان را طوری اِدیت کنیم که فقط و فقط به شخص شخیص ِ استاد برسد، به عنوان مثالی کاملا ساده برای درک عمیق این موضوع: این استاد عجب بچه ی کره خری داره، و یا ، الحق که بچش پدر سگه!! 

"هـ دو چشم جان" مبتکر این سبک از ناسزاگویی هستند :))

+ بی ادبی مرا بگذارید روی حساب این یک ترمی که اعصاب و ادب برایم نگذاشته! 

+البته که برخی اساتید جان جانان ما هستند، مثل استاد "لام" ِ دوست داشتنی و یا استاد "خ" زیبا :)

+ ] "کــاف" |

به "نون" قول داده ام یک روز سیر تا پیاز همه ی ماجرا را برایش تعریف کنم! یک روز از همین روزها. حالا به بهانه ی یاد آوری آنقدر خودم را غرق کرده ام لا به لای حرف ها و خاطرها و این دو سه چهار سال! که دلم تنگ شده و قرار است این دلتنگی را به روی خودم نیاورم! 

یک جورهایی شکستن قولم را هم قرار است به روی خودم نیاورم.../

+ ] "کــاف" |