وجدان یگانه: کنکور داریااااااااااااااااااا خود یگانه:الان میرمم!بایییییییییییی سلام به همه نبودم بودیید دمه همگی گرم!والا الانم نیسسم نبینید هسم!میومدم نظراتونو میخوندم!والا کلی ذوق میکردم! کنکور بدم!کامپی رو ول نمیکنم!خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا فقط 69ر وز دیه مونده...!من خواهم توانست...بهتون سر نزدم همچنان شرمزده ام!به جان تو نباشه به جان اون!!! زمين نفسي دوباره مي كشد. برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ايستاده اييم؟ سهم ما چيست؟ نقش ما چيست؟ پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟ زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد...! سال نو پیشاپیش، پساپیش مبارکـ....! کسی را که دوست داری ، تورادوست نمی دارد . کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است ... زندگی یعنی این دکتر شریعتی و چه زیبا سنگسارش کردی! پنجره ی کلبه ی احساس شکست!بیمی نیست! شیشه ی پنجره ی کلبه ی احساس،تعویضی نیست! دارم این پنجره را،یادگاری ازتو،لیک بدان، ارزش پنجره ی کلبه ی من، یادگاری تو نیست! ماه باید شد، ونباید پرسید، که چرا نور ندیدم هرگز! آفتاب باید شد، و نباید پرسید، که چرا نیست در خلوت من تاریکی! رود باید شد و رفت! گل سرخ باید بود،چه در باغچه ی همسایه،چه درون گلدانی تنها، ونباید پرسید، این کجا و آن کجا...! بلبلی باید بود، و ندانست چرا، همجواری باگل،شده است تقدیرش! شمع باید شدو سوزاند پر پروانه ی عاشق را، و ندانست چرا...! آدمی باید بود،تا بگردد پی تقدیرش! انسان باید بود ، ونباید پرسید ،که چرا اشرف مخلوقات است! زندگی اجبار است! لب بگشا و بخند... بگذار تا زندگی، اجبار تو باشد اکنون! زندگی را بزن لبخندی..!خنده ای تلخ تا دریابد، جنس تو انسانی است! و نه از جنس ماه و آفتاب و نه از جنس رودی بی تاب! و نه از جنس پر پروانه،روی گلبرگ گلی سرخ،در مسیر باد! ونه از جنس شمعی سوزان! لب بگشا و بخند!زندگی را دریاب! زندگی اجبار توست! دریابـــــــ...! دلتنگتر از همه دلتنگی ها ، گوشه ای مينشينم و حسرت ها
را میشمارم ، باختن ها را و صدای شکستن ها را، و وجدانم را محاکمه میکنم: من
کدامین قلب را شکستم؟ و کدامین امید را نا امید کردم ؟ و کدامین احساس را له
کردم؟ و کدامین خواهش را نشنیدم؟ و به کدامین دلتنگی خندیدم؟ که اینجا چنین دلتنگم! (تو نظرات یکی از شما خوندم ...!) رهگذر دید این کلبه ی تنهایی من شاید رهگذری کاسه ی آبی خواهد ز تن خسته ی من، قطره ی آبی نوشد و رود، تنها برود ،اما نه...! ای رهگذر جاده ی تنهایی؟ از کجا می آیی؟ به کجا خواهی رفت؟ من دراین کلبه ی غم تنهایم،باز خواهی آمد؟ رهگذر گفت که نه!دور دست ها کسی منتظر است! روی برگرداند رفت...، نظری انداختم! دور دست های خویش را نظر انداختم!اما نه...! به جز آن رهگذر جاده ی تنهایی،هیچ کس آنجا نیست! تا ابد تنهایم... سرنوشت این تن خسته ی من تنهایی است...!
باغبانی پیرم که به غیرِ ِغم ها،از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است آدم خوب کم است عده ای کورو کرند عده ای هم پکرند دلم از این همه غم میگیرد و چه خوب، آدمی آخرش میمیرد...


این شعرو دوستم گفته...تو کلاس زیست!==>تکذیب شد
| Design By : Night Melody |




