این دخترهایی که گهگاهی تفریحی سیگار میکشند، تفریحی ِ تفریحی، نه خدای نکرده عادت کرده باشندها نه! تفریحی!! حواسشان هست روزی کودکشان قرار است به عشق هرم نفس های مادرانه شان، در آغوششان بگیرد؟ نفس های دود آلود خِس خِسی هم شد مادرانه؟! 

مادرها بوی بهشت می دهند نه بوی سیگار ِ  "اِسی بلک" مثلا! 


برچسب‌ها: صرفا جهت خالی شدن
+      "کـاف"  | 

اونجا بارون میاد 

اینجا اما، آسمون بغض کرده.. 

نمیباره!

+      "کـاف" 

"میم" خیلی زود داری بزرگ میشی! 

مراقب معصومیت توی چشمات باش.../

+      "کـاف" 

به نظرمن توی تهران تنها خیابونی که شلوغش خیلی قشنگه، خیابون انقلابه!  اصلا کیفش به دیدن آدمای رنگی، کتابای رنگی، خودکارای رنگی و .. ـست. هر چه قدر هوا آلوده باشه، آدم نفس ِ تازه میگیره.

فقط با دیدن بعضی از این رنگی رنگی ها، خیلی چیزا برات یادآوری میشه! مثلا فکر کن از ته دل داری میخندی، میرسی به مغازه ای که روپوش سفید پزشکی میفروشه! یا ساختمون علم شده ی گاج و قلم چی کنار هم، انتشارات خیلی سبز، تخته سیاه، زیست، شیمی، فیزیک و ...

 یه آدمی مثل من لبخندش خشک میشه! آرزوهاش میان جلو چشمش، نوشته های یواشکیش با خدا، قولی که به باباش داده بود، تستای کنکور، روز کنکور، آدمایی که کنکور میدادن، کنکور، کنکور.. ، همه اینا میاد جلو چشمش دست خودش هم نیست! 

 + چه غولی ساختیم از کنکور!

 


برچسب‌ها: صرفا جهت خالی شدن
+      "کـاف"  | 

در آن روز بارانی که پیرهن آبی ِ اقیانوسی ام را به تن کردم و چشمهایم را به چشم هایت گره 

تو بایست؛

و به غرق شدن دخترک آبی پوشی خیره شو 

                                                      که رویای دریا شدن 

                                                                       تمام زندگی اش را آبی کرد...

 

+ آرامش اینجارو کسی از من نگیره... 

+ امتحان چهار واحدی ِ برنامه نویسی ِفردا! و منی که هنوز شروع نکردم به خوندن!


برچسب‌ها: تکه پاره هایی از من
+      "کـاف" 

اینکه دست های تو از موهای من می گذرد که هنر نیست؛

مو های من آبشاری است که تو دست هایت را گهگاهی در خواب به خنکایش، دعوت می کنی..

این روزها من و دست هایم از همه چیز عبور می کنیم،

از باران، 

                  شمعدانی ها ، 

                                            تو ...

آدمی که می میرد این چیز ها برایش عادی می شود، 

                                                              مرده زیستن هنر می خواهد...

 


برچسب‌ها: تکه پاره هایی از من
+      "کـاف" 

بیایید و احترام بعضی حرف ها و واژه ها را نگه داریم! بعضی کلمات در جای خودشان معجزه میکنند. 

اصلا همینکه وقتی میگویی "عزیزم" خیالت راحت است از ته دلت گفته ای دنیاتا لذت دارد... 

اصلا باید دست این آدم ها که از ته دلشان "عزیزم" نثارمان می کنند را بوسید! 

+ ممنون به خاطر عزیزم هایی که از ته دل به زبان می آیند ... :)

 

 


برچسب‌ها: جملاتی حکیمانه از اینجانب
+      "کـاف"  | 

لج کرده اید هان؟ با شما کلمات درهم و برهمی هستم که روی افکارم رژه می روید! لج کرده اید با من؟ خسته شده اید بس که در غل و زنجیر نشاندمتان کنار هم؟ مبهم نوشتید؟ سخت نوشتید؟ بیایید از این اسارت بیرون.. بیایید خواهشا، با خودتان نگفته اید این "من" ننویسد، چه کند؟ خودتان را بگذارید جای این "من"، هم ننویسد، هم ... رحمتان کجا رفته؟ مروتتان؟!

بیایید از خر شیطان پایین جان عزیزتان...


برچسب‌ها: صرفا جهت خالی شدن
+      "کـاف" 

                                         

من ریزه کاری های بارانم، 

در سرنوشتی خیس می مانم

دیگر درونم یخ نمیبندی 

بهمن ترین ماه زمستانم...

 

 

+      "کـاف" 

خب آدم ها با هم فرق می کنند، یک نفر می آید به قول خودش همه ی پته مته هایش را میریزد برای همه روی آب، یک نفر  هم دوست دارد تا آنجایی که میتواند از حرفهای توی دلش که از سروکول هم بالا می روند، هیچ به روی خودش و بقیه نیاورد! اینکه حالا با هزار نیش و کنایه بخواهی از زیر زبان بعضی ها حرف بکشی که نشد کار! خب دوست ندارند، حرف زدنشان نمی آید! ترجیح می دهند لال بمیرند اصلا! 

ب- ببین اینکه آدم بخواد حرف دلش رو بگه جرات میخواد قبول دارم، اما اینکه بخواد تو دلش نگه داره خیلی سخته ها، صبر میخواد.

- میدونم..

ب" آدم عاشقی است و کمتر کسی است در خوابگاه فکستنی ما که نداند، آدم جالبی ـست در کل! آدم ها را زود میفهمد، زود از چشم هایشان میخواند، زود به رویشان می آورد و خیلی زود درکشان می کند تَـجَلَبا ( بر وزن تفعلا، همان خیلی جالب خودمون :دی). کلا ب" آدم دوست داشتنی ـست...

+      "کـاف"  |